تبليغاتX
!...ساده مثل سکوت


!...ساده مثل سکوت

درووود

 

ای راه تو گم ، روند تو نامــــــــعلوم

 

گه دوش به دوش من و گه رویـاروم

 

رنگارنگی خصیصـه ی مردان نیست

 

یا زنگی ِ زنگ باش ، یا رومی ِ روم!

 

بدروود       

نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

دروووود

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که هر شب  به تو می اندیشم

به تو ، آری به تو ، یعنی به همان منظر دور
به همان سبز ملین ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم
یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شبی آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار یکی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آه ای خواب گرانسنگ سبکبار شده
تو که بر روح من افتاده و آوار شده

آه ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر
تو نیست ؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست ؟

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
خود تماشا گه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه ؛ تویی
عشق من ، آن شبح شاد شبانگاه ؛ تویی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست ، به انکار مکوش

شاعر: بهروز یاسمی

 

 

التماس دعا

بدرووود              

نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin