تبليغاتX
!...ساده مثل سکوت
!...ساده مثل سکوت

 

فصل اول: زندگی

زندگی از دریچۀ قلبت، مثل خورشید صبح پاییز است

آفتابش بلند و رؤیایی، سوز و گرمای آن دل‌انگیز است

آخر قصه‌های هر شب تو، غول‌ها روسیاه و دربندند

بس که سرتاسر قلمرو تو، ماه‌پیشانی و پری‌خیز است

اخم‌هایت مترسک این باغ،  پاسبان حدود گندمزار

خنده‌هایت طراوت باران، قوّت قلب سبز جالیز است

هر چه می‌خواهی آسمان بردار! بال پرواز تازه نوبر کن!

موسم مورد علاقۀ توست؛ فصل «گنجشک‌های پاییز» است

طبق قانون جاذبه برگرد، پای تخته قدم بزن که هنوز

سیب‌های زمین‌شناسی تو، روی جغرافیای این میز است

 

فصل دوم: ...

تازه بعد از خزان گیسویت، روزی از عشق زاده خواهی شد

فارغ از جسم فارغ از ترکیب، عین تجرید ساده خواهی شد

بین میدان رقص اجزایت، مرگ یک کهربای جادویی است

در پی جذب و دفع شعبده‌اش، دست آخر بُراده خواهی شد

تا تویی هم‌پیالۀ آتش، تا تویی هم‌قبیلۀ ققنوس

دم به دم از درون خاکستر، محض پرواز زاده خواهی شد

زندگی یک قطار پرسرعت، بر روی ریل‌های پرپیچ است

روزی از ایستگاه آخر آن، خوش و خرّم پیاده خواهی شد

موسم مورد علاقۀ توست؛ فصل «گنجشک‌های پاییز» است

عاقبت بی‌گمان همین ایّام، دست تقدیر داده خواهی شد

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 21 آذر1390 توسط اميرحامد وليان

جنس قلم باید فقط از نور باشد

تا شاعری در وصف تو مقدور باشد

بوی نگاهت را گرفته بیت‌هایم

آیا نباید شاعرت مغرور باشد؟!

می‌ترسم از هر پنجشنبه هر دوشنبه

ماهم اگر در برکه‌ای محصور باشد

دیوانۀ آن گنبد زخمی‌ست چشمم

راضی نباش از سامرایت دور باشد

شاعر شهادت می‌دهد این بیت‌ها را

گفته است تا با دفترش محشور باشد

من پا به پای یازده مصرع شکستم...


ارسال در تاريخ چهارشنبه 18 آبان1390 توسط زهرا اسماعیل گل

رفتم به اوج قصه سراسر دروغ بود

پایان قصه‌های مکرر دروغ بود

صلح نوبل شوالیۀ پیر جنگ بود

زیتون و شاخه‌های مدوّر دروغ بود

منشور اتحاد ملل هم طلسم شد

آزادی و حقوق برابر دروغ بود

بر دار بُرد جمعیتی را صلیب سرخ

طرح جهان سالم و بهتر دروغ بود

اما تو مثل ماهی آزاد برکه‌ها

گفتی که تنگ کوچک باور دروغ بود

اما تو بر خلاف جهت در مسیر رود

گفتی که سرنوشت مقدّر دروغ بود

«آیات قرمزی» که در این باغ کاشتی

گل کرده است مرگ صنوبر دورغ بود

 

ما نیز آیه آیۀ این باغ می‌شویم

قرمز میان آتش این داغ می‌شویم

 

ای مرگ در نگاه تو شیرین‌تر از نبات

این روزها مدار اهالی کائنات

جغرافیای خاک تو تغییر می‌کند

یک بحر دجله می‌شود و دیگری فرات

حالا که در تو خون خدا در تلاطم است

برخیز تا که زنده شود روح محکمات

برخیز ای مؤذن پیروزی و سرور

خاموش مانده نغمۀ حیّ علی الصلات

برخیز فصل گریه مجال عزا گذشت

در دست‌های مهر تو جوشان رگ حیات

ما نیز در کنار تو بی شک مسلّحیم

شمشیرهای ما قلم و خون  ما دوات

 

ما نیز آیه آیۀ این باغ می‌شویم

قرمز میان آتش این داغ می‌شویم...



ارسال در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط اميرحامد وليان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.